خورشاه بن قباد الحسينى

178

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

سلطان [ روملو ] ، شاه قلى سلطان كه حاكم آن ديار شده بود ، او نيز چند مرتبه كسان فرستاده او را از آن اعمال قبيح منع نمود ، به جايى نرسيد و به هيچ وجه قدم از طريق مخالفت بيرون ننهاد . عاقبت حضرت شاه خلافت‌پناه چون ديد كه دماغ آن مفسد مغرور چنان مخبط نشده است كه به افتيمون « 1 » پند و جلّاب نصيحت به حال صحّت آيد ، به مضمون اين بيت كه : شعر به نصيحت چو برنيايد كار * سر به جنگ و جدل كشد ناچار عمل فرموده ، رأى جهان‌آرا چنان اقتضا فرمود كه عساكر نصرت‌شعار را بر سر آن مدبّر نابكار كشد و او را چنان گوشمالى دهد كه ديگر قدم از حدّ خود فراتر ننهد . بنا بر عزيمت مذكور ، در آخر شعبان سنهء احدى و ستين و تسعمايه [ 961 ] از دار السلطنت تبريز به طرف اخلاط نهضت فرمود و ماه مبارك رمضان را در اخلاط به پايان رسانيدند و بعد از عيد صيام ، نهصد نفر « 2 » از مردم قراباغ كه به خرچنلو موسوم [ اند ] « 3 » و سيصد نفر از مردم گرجى كه هيچ يك از اين دو طايفه در سلك عساكر نصرت فرجام انتظام نداشتند به جهت تاخت و تالان به ولايت سرحدّ رفته بودند ، اسكندر پاشا از آمدن آن جماعت واقف شده بىخبر با هشت هزار سوار جرّار بر سر آن گروه اندك مىتازد و دستبردى « 4 » مىنمايد و اين معنى را فتحى عظيم تصوّر نموده عجب و نخوت بيش از پيش به دماغ خود راه مىدهد و زبان به لاف و گزاف برگشوده همواره از خويشتن مىگويد . حضرت شاه خلافت‌پناه گوشمال آن مفسد گمراه را بر همّت عالى نهمت لازم دانسته به خاطر [ 137 ] عاطر رسانيد كه اگر من به نفس نفيس بر سر آن پيرو ابليس روم ، بلاشك از حصار بيرون نخواهد آمد و قوّت مقابله و مجادله در حيّز مكنت خود نخواهد ديد . رأى عالى چنان اقتضا نمود كه شاهزادهء كامكار ابو النصر اسمعيل ميرزا با جمعى از امرا و ارباب جلادت و تهوّر به مقابلهء آن مغرور فرستاد ، شايد كه بخت بد او را رهنمون شده از حصار بيرون

--> ( 1 ) . ب : افتيلمون . ( 2 ) . تذكرهء شاه طهماسب ، ص 66 : « پانصد نفر از مردم خرچين لوى قراباغ و گرجى » . ( 3 ) . ب : ندارد . ( 4 ) . ت : دستبرى بدين‌سان .